حكيم ابوالقاسم فردوسى

262

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

از جاى بجنبيد . يكى با درنگ بود و ديگرى با شتاب . از آن سپاهيان زمين بسان دريا شد و از آن تيربارانها گويى از ابر به بر روى كلاهخود و گبرها تگرگ مىباريد . از پگاه تا هنگامى كه خورشيد لآلگون گشت ، زمين در زير سُم اسپان پر از خون بود . چون آسمان تيره گشت و چشم سواران خيره شد ، سپاهيان بازگشتند . سپهدار با فرّ و اورنگ و ساز ايران چون به لشگرگاه خويش بازگشت ، به توس گفت : امروز پسر پشنگ چنان كه مىخواست جنگ نكرد . پس چنين گمان مىكنم كه امشب بر ما شبيخون آورَد و آن درد ديرينه را از دل بيرون كند . پس كى خسرو بفرمود تا بدانسو كه راه سپاه توران بود ، كَنده‌اى بر سر راه بسازند . آنگاه گفت : هيچيك آتش روشن نكنيد و نبايد كه خروش زنگ برآيد . سپس شاه ايران سواران پهلوان را از ميان سپاه برگزيد و ايشان را به رستم سپرد . گروه ديگرى نيز از ايرانيان برگزيد تا كمر به تاختن ببندند و آن گروه را به توس سپهدار داد و بفرمود تا با ايشان به سوى كوه برود . و بدين سان تهمتن ، سپاه را به سوى دشت ، و توس سپهبد به سوى كوه برد . كى خسرو به ايشان بفرمود تا نگاهبانان سپاه هيچ شماله و چراغى در دست نگيرند و بدين گونه به سوى دشت و كوه بروند تا اگر افراسياب به هنگام خواب بر ايشان شبيخون بسازد ، از پشت سر او آن سپاهيان بتازند و در پيش رويش هم آن كَنده و در پشت كَنده هم شاه ايران با سپاهيان و پيلان باشند و بدين گونه افراسياب همچون باز در دام افتد . شبيخون كردن افراسياب بر كى خسرو و شكست يافتن چون شب به نيمه رسيد ، سپهدار تركان آهنگ تاختن بر ايشان بكرد . پس كارآزمودگان سپاه را نزد خود فراخواند و از كار گذشته با ايشان بسيار سخن راند و گفت : اين [ كى خسرو ] شوم فريبكار اين چنين بر سپاه نياى خود خيره گشته است . اكنون